آنلاین 
hey naro tu hamumo toalet ye durbin daste begir az khodet ax begiir in kara dge khaz shode vase bachegiamun bud :D
Permanent Link | Comments (0)
اگر به خانه‌ی من آمدی

اگر به خانه‌ی من آمدی


برایم مداد بیاور مداد سیاه


می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم


تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم


یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!


یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها


نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!


یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم


شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!


یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد


و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!


نخ و سوزن هم بده، برای زبانم


می‌خواهم ... بدوزمش به سق


... اینگونه فریادم بی صداتر است!


قیچی یادت نرود،


می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!


پودر رختشویی هم لازم دارم


برای شستشوی مغزی!


مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند


تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.


می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !


صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!


می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،


برچسب فاحشه می‌زنندم


بغضم را در گلو خفه کنم!


یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم


برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،


فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،


به یاد بیاورم که کیستم!


ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند


برایم بخر ... تا در غذا بریزم


ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !


سر آخر اگر پولی برایت ماند


برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،


بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:


من یک انسانم


من هنوز یک انسانم


من هر روز یک انسانم!

Permanent Link | Comments (0)
ندای ازادی!!

صبح بلند شد از خواب و تو آینه خودشو دید که شده بود عینه


یه جنازه که خیلی وقته مرده بود اون زندگی نکرد فقط زنده بود


تلویزیون و روشن کرد و دید خیابون پر از مردم بعید


که این همه زن و مرد و پیر و جوون ریختن بیرون و وقتش رسیده


که شنیده بود حق گرفتنیه حق میمونه ناحق که رفتنیه


مادرش نهی ش کرد و گفت نرو این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟


کسی میاد بپرسه حالشونو کی جواب میده و میدونه دردشونو


بخدا تکون نمیخوره آب از آب حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب


اما ندا ندایی از تو خیابونا میشنید که میگفت ندا بیا


امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون


که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره


داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت


“خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن


ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده”


تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا


جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا


بخواب چشماتو رو هم بذار ندا دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا


بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا


دست از خونش بردارین بند نمیاد این خون هزار ساله که جاریه


این خون ندا نیست خون وطنه وطن غریب وطنی که بی کفنه


وطنی که از توش من و فراری دادن آدمایی که حتی با خودشون بدن


چه انتظاری که کسی مث ندا رو نکشنش و به گلوله نبندن


من ولی اما اگر شاید دیگه نمیگم فقط یه چیز باید


من حقم و میخوام و صد تا مث ندا تو خیابونن همه یک صدا


بکشید مارو حق گرفتنیه حق می مونه نا حقه که رفتنیه
تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز هر شب همین بساطه

Permanent Link | Comments (0)

هر چند که بیست سال دیر امده است در بیشه انتخابات شیر امده است


گر (سید)ما برفت از عرصه برون برخیز برادر که (میر) امده است

Permanent Link | Comments (1)
اگه تموم کارتونا از غصه های قصه بگن؟!

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


سلام و خداحافظ ای خط های مهربون بچگی های من !نمی دونید وقتی که به ذهنم رجوع می کنم و ته دیگ گذشتمو هم می زنم طعم شیرین شماها چقدر برام لذت بخشه...! باورتون نمی شه چقدر از اول تیتر شروع هاچ زنبور عسل می ترسیدمsmiley>smiley>


وقتی که اون حشره عجیب غریب دستاشو بالا می برد و تکون می داد تموم موهام سیخ می شد.(ترانه جان یک چیزی بگو تا باور کنیم امضا: شیر مرز)smiley>smiley>


سند باد عزیز کجایی که همیشه باهوشیت منو به وجد میاورد وشجاعت علی بابات هیجان زده ام می کرد!نمی دونم بل و سباستین عزیز... هاچ زنبو عسل قشنگ... نل مو طلایی... ای کیی یوسان باهوش و زبل ......نمی دونم ماماناتونو پیدا کردید یا نه؟smiley>smiley>


نمی دونم اقای سکسکه هنوزم داره سکسکه می کنه یا داروی ضد سکسکه خریده و حالش خوب شده...!نمی دونم میشکا و موشکا هنوز هم سوت اغاز بهارو برای همه حیونای دنیا به صدا در میارن یا نه..؟نمی دونم ممل و دختر مهربون و اسکارو گریس اخرسرشون چی شد...و حالا کجااند؟ نمی دونم کجایید....نمی دونم کجا گمتون کردم...نمی دونم شما منو گم کردید یا من یه جایی ازتون جدا شدم..!اما من نفهمیدم نمی خواستم حواسم پرت بشه ...نمی دونستم اونقدر قصه کوتاهه که هنوز شروع نشده تموم میشه ..!پت پستچی.... تو کدوم کوچه گم شدی؟من نل رو می خوام...دکتر ارنست عزیز تو توی یه جزیره گیر افتادی من تو این همه شلوغی گم شدم...!!smiley>smiley>


اگه دروغ بگو دماغم بشه مثل دماغ پینوکیو..!گربه نره و روباه مکار هم شاهدند...بابا ...من به کی بگم که هنوز مات گل سر مامان افسانه توشیشانم....من هنوز دلم برای سگ اقای پتیبل ضعف می ره!من هنوز عاشق راه رفتن سیندرلام....من هنوز بعضی وقتا می خوام بلفی و لیلی پیت کوچولو بشم و برم زیر مبلای خونمون و بگردم....!smiley>smiley>


من می خوام مثل کوتوله های گالیور وقتی بابام خوابه با طناب دست و پاش و ببندم...smiley>smiley>


من هنوز برام خداحافظی زوده....!بچه ها من نمی خولم برم قاطی بزرگترا!..زبل خان بدادم برس!من دلم پاکوتاه حنارو می خواد....دلم بارون همون سگ بامزه پرین و می خواد...من می خوام یه الاغ داشته باشم اسمش و بزارم پاریکال!استرلینگ کجایی؟smiley>smiley>


لوسیمی...انت...کوزت...سارا...بنر...عمو جغد شاخدار....به دادم برسید....من نمی خوام خداحافظی کنم!بچه ها خاله ریزه رو تو کدوم جنگل می شه پیدا کرد؟بامزی کجایی...؟شلمان کلبه ات روی کدوم تپه مه گرفته غیب شده..؟اگه تموم کارتون های دنیا ادم بکشند...!اگه همشون با اسلحه های اتشین خودشون و دنیارو به اتیش بکشن....من به شما خداحافظ نمی گم!من دلم می خواد همتون مادرتون و پیدا کنینsmiley>smiley>

من حوصله ریل های فشنگ و اسلحه های لیزری رو ندارم..!کارتون های قشنگ بچه گیم خداحافظی رو بی خیال شید....من با تمام وجود به شماها سلام می کنم...!!
Permanent Link | Comments (1)
عشق مرده است؟
یه بار گفتم انگار نخوندی پس بازم میگم معنی همه چی عوض شده تو هم باید همرنگ جماعت شی چه بخوای رسوا شی چه نخوای . واژه ها و صفات معنیشون یه کوچولوبیشتر عوض شده اگه به فرض محال!بخوای وفادار باشی زشته آخه سگ حیوونه نجسیه یا اگه احیانا خواستی نجیب باشی به درد نمی خوری چون اسبا دیگه مث قدیما به درد نمی خورنو فقط راست کار پولداران. دزدی کردن بد نیست آقا جون نفس عمل مهمه مگه ژان والژان خودمون نبود؟بیچاره احتیاج داشته خوب وگرنه خودش اون همه خوب بود!و از اون جایی که آدم باید رفتار بزرگان رو سر مشق خودش قرار بده حواست باشه حتما دروغ گویی رو فراموش نکنی چون چوپان دروغ گو یه کسی شده واسه خودش و یه دم و دستگاهی واسه خودش راه انداخته توووپ! آخه یه نگاه به خودت بنداز این چه وضعیه؟یکم از این بوقلمون یاد بگیر ببین چقدر خوشگله یه رنگیو سادگی از مد افتاده دیگه. از من میشنوی مهربون هم نباش ندیدی دختر مهربون تو کارتون ممل ناکام مرد؟ من موندم کی به تو گفته یکی میاد ازت کمک می خواد بدو بدو بری کمکش کنی؟بابا کلاه خودتو بگیر باد نبره مگه کزت و سیندرلا رو ندیدی تو؟آخرش اونا میرن خوشبخت و پولدار میشن منو تو اندر خم یک کوچه ایم.دیگه این یکیو خودت میدونی خیلییییییییییی به ظاهرت برس تا می تونی سعی کن به چشم بیای نمیبینی تو حیوونا این طاووسه که با وجود اینکه پر پرواز نداره چشمو خیره می کنه؟ ...خوب همین دیگه.چی؟داری میپرسی پس انسانیت چی؟انگار تو اهل شعر نیستی شاعر میگه:از زمانی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل ادمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود!صدات نمیاد بلند تر بگو چی؟اهان داری میگی پس تکلیف عشق این وسط چیه؟معنی عشق و دوست داشتن با چی عوض شده؟ای بابا مگه تو هنوز عشقو باور داری؟مگه نمیدونی عشق فقط مال قصه هاست؟مال لیلی مجنون شیرین فرهاد خسرو و شیرین ویس و رامینو رمیو و ژولیت.اینام که یا افسانه ان یا منحصر به فردن و دیگه قصشون تکرار نمیشه وگرنه تو کتابا نوشته نمی شدن.اااااا چرا داری گریه می کنی؟می گی چرا پس همه میان بهت میگن دوست دارن عاشقتن تو عاشقشون میشی اما اونا دلتو له می کننو میرن؟میگی چرا تو چشاشون برق عشقو میدیدی اما بعد دیدی با یکی دیگه ان؟می گی چرا بهت می گفتن تکی می گفتن طاقت دوریتو ندارن اما هیچ وقت دلشون برات تنگ نشد جز وقتی که...نگو می دونم چی می خوای بگی وقتی اومدن که بهت نیاز داشتن وقتی اومدن که حالت خوب بود وقتی اومدن که ....که ازت سکس خواستن تو هم برای اینکه ثابت کنی عاشقی پا به پاشون اومدی چشتو رو همه چی بستی ولی اونا فقط خودشونو دیدن...اونا فهمیدن عشق داره میمیره پس از اسمش سو استفاده کردن و جعلش کردن تا بتونن از گمرک دل تو رد شن تا بیانو جوونه های عشقو که تو دل تو ردیابیش کردن از بین ببرن عزیزم گریه نکن خوب وقتی دارم بهت میگم معنی همه چی عوض شده باور کن وقتی باور کنی وفاداری مرده سادگی مرده صداقت و مهربونی و یه رنگی مرده می فهمی اینا قوانین عشقن که مردن پس عشق هم در حال جون دادنه.... نرو کجا داری میری؟ دخترک در حال دویدن و گریستن فریاد زد:میروم عشق را از مردن نجات دهم
Permanent Link | Comments (1)
مردم اذاراش نظر بدن!!!

1- روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن .

2- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند .

3- وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين .

4- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين .

5- کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد .

6- همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

7- جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

8- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

9- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

10- ا
12- به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

13- وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

14- وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

15- موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

16- ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

17- بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

18- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

19- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

20- وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

21- صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

22- روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

23- وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

24- وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

25- چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

26- بادکنک بچه ها رو بترکونين

27- مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

28- وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

29- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

30- کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

31- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

32- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

33- هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره

34- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

35- نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

36- دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

37- عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

38- پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين

39- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

40- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

41- موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

42- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

43- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

44- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

45- توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

46- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

47- يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

48- توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

49- چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

50- ورقهاي جزوه ء ??? صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين




 
Permanent Link | Comments (2)
یه نفس عمیق بکش!!!

چرا می خوای بگی حرف اطرافیان برات مهم نیست؟؟


smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


چرا می خوای بگی از زندگی متنفری؟؟smiley>smiley>


چرا می خوای تظاهر کنی چیزی برات مهم نیست؟؟smiley>smiley>


راحت باش خودت باش!!smiley>smiley>


حرف اطرافیان اگه به نفعت هست اگه سازندستsmiley>smiley>


چرا بهش توجه نکنی.چرا سعی می کنی بگی:زندگی خیلی بده!!smiley>smiley>


من به این زندگی و این دنیا تعلق ندارم!!داری اگه بخوای.smiley>smiley>


نفس عمیق بکش اما نفست و حبس نکن. بزار توی تمام رگ های بدنت جریان پیدا کنهsmiley>smiley>


چرا فکر میکنی پوچ گرایی روشنفکریه؟باحالیه؟smiley>smiley>


چون اگه نباشی بین دوستات جایی نداری؟؟smiley>smiley>


چون اگه به این قضیه بی اعتماد باشی بی کلاسی؟؟smiley>smiley>


تظاهر می کنی چیزی برات مهم نیست ولی اگه کسی یکم ازت بهتر باشهsmiley>smiley>


یا چیزی داشته باشه که تو نداری اما دوست داری که داشته باشی حسادت خون به چشمات میاره.smiley>smiley>


اگه کسی می خواد بهت کمک کنه خوب به حرفاش گوش کن.smiley>smiley>


لازم نیست سنگ تموم بزاری و تا اونجایی که می تونی رنجش بدی.smiley>smiley>


از ادما فرار نکن نگو:مارو درک نمی کنن. ما نسل سوم هستیم.بله فقط و فقط سومsmiley>smiley>


نه نسل برتر.بهتر یا عالی تر!!smiley>smiley>


می تونیم باشیم اگر بخواهیم.ولی انطوری؟! با حسادت تنفرsmiley>smiley>


تظاهر بی اعتنایی به همه کسانی که مارو دوست دارن؟smiley>smiley>


زندگی سخته می دونمولی اگه بگذاریم هروز می تونه یه روز قشنگ باشه.smiley>smiley>


و هروز که میاد تو می تونی کارهای تازه تر یاد بگیری.smiley>smiley>


می تونی بهتر باشی و این ادم های اطراف هستند که به ما یاد می دن smiley>smiley>


پس ازشون فرار نکنیم باهاشون زندگی کنیم.smiley>smiley>


چون به دنیا اومدیم که ((لذت)) زندگی کردن یاد بگیریم.smiley>smiley>

پس بهتره که شاگردای خوبی باشیم....!!
Permanent Link | Comments (0)
کنسرو جوراب!!!

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


اولشsmiley>smiley>


مجلس مردانه می باشد. من و بابا و عمویم که همه شsmiley>smiley>


خونه ما تلپ می باشد دور هم جمع شده ایم. من به بابای مهربانمsmiley>smiley>


می گویم:.((ایا پس خانواده محترم ما کی به کنسرت عصار می رود؟))smiley>smiley>


بابایم می گوید:.((قند عسلکم شرمنده الان اخر برج می باشد.))smiley>smiley>


عمویم می گوید:.((پول که علف خرس نمی باشد بچه.))smiley>smiley>


من تعریف می کنم که:.(( ممد فرنگیس خانم اینا می گوید عصار خیلیsmiley>smiley>


خوب و هیجانی بودهو به مدت یک ساعت خیلی برای مردم اواز می خواند.))smiley>smiley>


چهره بابایم همچنان شرمنده می باشد.من با شیرین زبانی می گویم:.((ممد می گویدsmiley>smiley>


یک خانمی که گروه کر می باشد وسط اهنگ ها دیگر کر نمی باشد و برای خودش وسط smiley>smiley>


کنسرت اواز می خواند و صدایش خیلی تایتانیکی می باشد.))smiley>smiley>


بابایم می گوید:.((قربونت برم عزیزم دفعه دیگر حتما می رویم))smiley>smiley>


عمویم می گوید:.((اماده شوید که برویم همه مهمان من می باشید!))smiley>smiley>


چشمان من و بابایم گردالو می باشد.عمویم می گوید:.((حالا حتما می خواند؟!))smiley>smiley>


بعدشsmiley>smiley>


روز اخر کنسرت می باشد ما به صورت همگی راهی انجا می باشیم.smiley>smiley>


مادربزرگم می گوید:.((دیگر کنسرو رفتن از ما گذشته است!))smiley>smiley>


عمویم که برای خیلی خوش تیپی صندل های کفش ملی اش را پوشیدهsmiley>smiley>


می گوید:.((به هر حال شما هم باید بپسندی!))smiley>smiley>


بابایم به مادربزرگم می گوید:.((تازه کنسرت دل ادم را باز می کند))smiley>smiley>


خوتهرم که از شدت بی عشقولی افسردگی می باشد همه ش هیچی نمی گوید.smiley>smiley>


سه نفر اقا با سایز درشت دم کنسرت می باشند که خواهر و مادر بزرگ هاییsmiley>smiley>


که جوراب پایشان نمی باشد را به جوراب فروشی بغلی معرفی کنند.smiley>smiley>


ادم خیلی خوشش می اید که بعضی ها مواضبند کسی بی جورب وارد کنسرتsmiley>smiley>


نشوداز بس هوا سرد می باشد و سوز می اید.smiley>smiley>


بابایم می گوید:.((اینها خیلی فداکار می باشند که به پرو پای خواهر و مادربزرگsmiley>smiley>


مردم زل می زنند که کسی در سالن به ان زل نزند!))smiley>smiley>


بعدترشsmiley>smiley>


همه دست خواهر و مادربزرگشان را گرفته و به کنسرت اورده اند.!!smiley>smiley>


جمعیت خیلی جیگولی می باشدمردم به چشم خواهر و مادربزرگیsmiley>smiley>


خیلی خوب می باشند.من نمی دانم مردم این خواهر و مادربزرگ هارا از کجا اورده اند.!!smiley>smiley>


کنسرت با یک ساعت دیرتر شروع می شود.یک عدد اقای محترم کهsmiley>smiley>


حجازی می باشد با یک عدد شیپور بزرگ وارد می شود و چند نفرsmiley>smiley>


غش می کنند.!!بعد از او یک((گلوله بزرگ مو)) هم وارد می شود و بقیهsmiley>smiley>


هم غش می کنند. عمویم می گوید:.((این دیگر که می باشد؟))smiley>smiley>


خواهرم می گوید:.((عصار را نمی شناسید؟او خواننده ی ((برجسته))ای می باشد.))smiley>smiley>


مادربزرگم که از سرو صدای مردم از خواب بیدار شده به عصار نگاه می کند و بصورت smiley>smiley>


ذوقانه می گوید:.((وای چه کپل نازی))smiley>smiley>


اخرشsmiley>smiley>


عمویم خیلی عصبانی می باشد از بس خانم کر اواز تایتانیکی نمی خواند.smiley>smiley>


مادربزرگم در حالی که چهار زانو روی صندلی نشسته به صورت smiley>smiley>


عشقولانه به کنسرت نگاه می کند.همان اقایی که حجازی می باشد smiley>smiley>


در شیپورش فوت می کند و مردم ذوق می کنند.مادربزرگم به من می گوید:.((یادsmiley>smiley>


بگیر مردم چه صداهای قشنگ قشنکی از خودشان در می اورند.!))smiley>smiley>


خواهرم می گوید:.((به به چه برنامه داغی می باشد))از بس برنامه داغ می باشدsmiley>smiley>


چند نفر روسری هایشان را در اورده اند!ولی جوراب پایشان می باشد!smiley>smiley>


یک نفر با موی دمب اسبی و تیپ جیگولیش ازوسط جمعیت یک پارچه بزرگ smiley>smiley>


نشان مردم می دهدکه روی ان نوشته:.((خدایااا از خلقت عصار متشکریم))smiley>smiley>


خواهرم می گوید:.((وااای چقدر فول جوات سیستم می باشد))smiley>smiley>


مادربزرگم در حالی که خیلی عشقولانه به عصار نگاه می کند smiley>smiley>


می گوید:.((ببین از بس در کنسروها بوده چقدر دلش باز شده است))smiley>smiley>


اهنگ اخر می باشد و اقای عصار میکرفون را جلویsmiley>smiley>


مردم می گیردکه برایش خیال نکن را بخوانندsmiley>smiley>


عصار از برگزار کنندگان جشن تشکر می کند.smiley>smiley>


عمویم خیلی شاکی می باشدو می گوید:.((نیم ساعت از برنامه را که دودر کردندsmiley>smiley>


نصف اهنگ هارا هم که خود مردم خواندندخانم کر هم که برایمان نخواند))smiley>smiley>

بابایم می گوید:.((عوضش همه جوراب پایشان بود))
Permanent Link | Comments (1)
غصه های دل کوچک یک کودک!!!

مامانم کجا می باشد؟؟ smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید: پیش خدا.smiley>smiley>


خدا ان  پایین می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اورد و می گوید:نه مادرت ان بالا می باشد.smiley>smiley>


کدام بالا می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازدو می گوید:بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می باشد.smiley>smiley>


خدا که خودش پیش ما می باشد چرا مامانم را پیش خودش برد.smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اوردو با چشمان پر اشک می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


ادم ها کی میمیرند؟؟smiley>smiley>


بابایم می گوید:هر وقت که به اندازه کافی گریه کرده باشند.smiley>smiley>


مامانم خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خیلی گریه کرده بود.smiley>smiley>


چرا خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما خدا خواسته بود.smiley>smiley>


خدا که می خواست انقدر گریه مامانم در بیاید تا بمیرد چرا انو به دنیا اورد؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اورد و می گوید:نمی دانم.......خب.....smiley>smiley>


من که خیلی گریه کرده ام چرا نمیمیرم؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و با چشم های اشک الود می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من روز مادر برای کی کادو بخرم؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خب برای مادر بزرگتsmiley>smiley>


روز عید بعد از بابایم کی را بوس کنم؟؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب مادربزرگت.smiley>smiley>


کی کارنامه ام را از مدرسه بگیرد؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را بالا نمی اورد و می گوید:خب.......مادربزرگت.smiley>smiley>


کارهای خوبم را برای کی تعریف کنم؟؟smiley>smiley>


خب.....برای مادربزرگت.smiley>smiley>


دعوایم با ممد فرنگیس خانم اینا؟سوال های بی تربیتی که ادم روش نمی شود؟smiley>smiley>


خودم را باری کی لوس کنم؟به حرف کی گوش ندهم که جیغش در بیاید؟smiley>smiley>


دیکته ام را کی بگوید؟گره زدن بند کفش؟وقتی بزرگ شدم کی برایم دختر همسایه را بگیرد؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب....خب....مادر بزرگت.smiley>smiley>


ان وقت مادربزرگم از این کارها خوشحال می شه؟smiley>smiley>


عمویم با خوشحالی سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما....حتما.smiley>smiley>


پس چرا وقتی این کارها را می کنم گریه اش می گیرد و با چشمان بغض الود می گوید:smiley>smiley>


الهی بمیرم ....قربونت برم و یک عدد بوسم می کند؟؟؟smiley>smiley>


عمویم وقت نمی کند سرش را پایین بی اندازدو با چشمان اشکی می گوید:smiley>smiley>


الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من خیلی خدا را دوست می دارم. ودلم می خواهداین سوال های سخت سخت را کهsmiley>smiley>


هیچ کس نمی داند از او بپرسم ولی نمی پرسم که چشمان خوشگلش اشک الود smiley>smiley>


نشود. می پرسم که یک عدد بوسم کند.......smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید: پیش خدا.smiley>smiley>


خدا


غصه های دل کوچک یک کودک!!!smiley>smiley>


ماما smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید: پیش خدا.smiley>smiley>


خدا ان نم کجا می باشد؟؟ پایین می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اورد و می گوید:نه مادرت ان بالا می باشد.smiley>smiley>


کدام بالا می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازدو می گوید:بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می باشد.smiley>smiley>


خدا که خودش پیش ما می باشد چرا مامانم را پیش خودش برد.smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اوردو با چشمان پر اشک می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


ادم ها کی میمیرند؟؟smiley>smiley>


بابایم می گوید:هر وقت که به اندازه کافی گریه کرده باشند.smiley>smiley>


مامانم خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خیلی گریه کرده بود.smiley>smiley>


چرا خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما خدا خواسته بود.smiley>smiley>


خدا که می خواست انقدر گریه مامانم در بیاید تا بمیرد چرا انو به دنیا اورد؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اورد و می گوید:نمی دانم.......خب.....smiley>smiley>


من که خیلی گریه کرده ام چرا نمیمیرم؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و با چشم های اشک الود می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من روز مادر برای کی کادو بخرم؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خب برای مادر بزرگتsmiley>smiley>


روز عید بعد از بابایم کی را بوس کنم؟؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب مادربزرگت.smiley>smiley>


کی کارنامه ام را از مدرسه بگیرد؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را بالا نمی اورد و می گوید:خب.......مادربزرگت.smiley>smiley>


کارهای خوبم را برای کی تعریف کنم؟؟smiley>smiley>


خب.....برای مادربزرگت.smiley>smiley>


دعوایم با ممد فرنگیس خانم اینا؟سوال های بی تربیتی که ادم روش نمی شود؟smiley>smiley>


خودم را باری کی لوس کنم؟به حرف کی گوش ندهم که جیغش در بیاید؟smiley>smiley>


دیکته ام را کی بگوید؟گره زدن بند کفش؟وقتی بزرگ شدم کی برایم دختر همسایه را بگیرد؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب....خب....مادر بزرگت.smiley>smiley>


ان وقت مادربزرگم از این کارها خوشحال می شه؟smiley>smiley>


عمویم با خوشحالی سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما....حتما.smiley>smiley>


پس چرا وقتی این کارها را می کنم گریه اش می گیرد و با چشمان بغض الود می گوید:smiley>smiley>


الهی بمیرم ....قربونت برم و یک عدد بوسم می کند؟؟؟smiley>smiley>


عمویم وقت نمی کند سرش را پایین بی اندازدو با چشمان اشکی می گوید:smiley>smiley>


الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من خیلی خدا را دوست می دارم. ودلم می خواهداین سوال های سخت سخت را کهsmiley>smiley>


هیچ کس نمی داند از او بپرسم ولی نمی پرسم که چشمان خوشگلش اشک الود smiley>smiley>


نشود. می پرسم که یک عدد بوسم کند.......پایین می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اورد و می گوید:نه مادرت ان بالا می باشد.smiley>smiley>


کدام بالا می باشد؟؟smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را پایین می اندازدو می گوید:بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می باشد.smiley>smiley>


خدا که خودش پیش ما می باشد چرا مامانم را پیش خودش برد.smiley>smiley>


مادر بزرگم سرش را بالا می اوردو با چشمان پر اشک می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


ادم ها کی میمیرند؟؟smiley>smiley>


بابایم می گوید:هر وقت که به اندازه کافی گریه کرده باشند.smiley>smiley>


مامانم خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خیلی گریه کرده بود.smiley>smiley>


چرا خیلی گریه کرده بود؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما خدا خواسته بود.smiley>smiley>


خدا که می خواست انقدر گریه مامانم در بیاید تا بمیرد چرا انو به دنیا اورد؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را پایین می اورد و می گوید:نمی دانم.......خب.....smiley>smiley>


من که خیلی گریه کرده ام چرا نمیمیرم؟؟smiley>smiley>


بابایم سرش را بالا می اورد و با چشم های اشک الود می گوید:الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من روز مادر برای کی کادو بخرم؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را پایین می اندازد و می گوید:خب برای مادر بزرگتsmiley>smiley>


روز عید بعد از بابایم کی را بوس کنم؟؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب مادربزرگت.smiley>smiley>


کی کارنامه ام را از مدرسه بگیرد؟؟smiley>smiley>


عمویم سرش را بالا نمی اورد و می گوید:خب.......مادربزرگت.smiley>smiley>


کارهای خوبم را برای کی تعریف کنم؟؟smiley>smiley>


خب.....برای مادربزرگت.smiley>smiley>


دعوایم با ممد فرنگیس خانم اینا؟سوال های بی تربیتی که ادم روش نمی شود؟smiley>smiley>


خودم را باری کی لوس کنم؟به حرف کی گوش ندهم که جیغش در بیاید؟smiley>smiley>


دیکته ام را کی بگوید؟گره زدن بند کفش؟وقتی بزرگ شدم کی برایم دختر همسایه را بگیرد؟smiley>smiley>


عمویم با همان سر پایین می گوید:خب....خب....مادر بزرگت.smiley>smiley>


ان وقت مادربزرگم از این کارها خوشحال می شه؟smiley>smiley>


عمویم با خوشحالی سرش را بالا می اورد و می گوید:حتما....حتما.smiley>smiley>


پس چرا وقتی این کارها را می کنم گریه اش می گیرد و با چشمان بغض الود می گوید:smiley>smiley>


الهی بمیرم ....قربونت برم و یک عدد بوسم می کند؟؟؟smiley>smiley>


عمویم وقت نمی کند سرش را پایین بی اندازدو با چشمان اشکی می گوید:smiley>smiley>


الهی قربونت برم و یک عدد بوسم می کند.smiley>smiley>


من خیلی خدا را دوست می دارم. ودلم می خواهداین سوال های سخت سخت را کهsmiley>smiley>


هیچ کس نمی داند از او بپرسم ولی نمی پرسم که چشمان خوشگلش اشک الود smiley>smiley>

نشود. می پرسم که یک عدد بوسم کند.......
Permanent Link | Comments (2)
چهار ساعت در برابر اینه!!!

شما جزو کدام دسته


هستید؟؟چقدر وقت و هزینه برای ارایشتان صرف می کنید؟smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


سراغ چند دختر جوان رفتم و ازانها پرسیدم چقدر وقت و هزینه برای این مسائله smiley>smiley>


صرف می کنند.ایناز دختر قد بلندی است و سر تا پا مشکی پوشیده است. تند تندsmiley>smiley>


راه می رود و اصلا به اطرافش نگاه نمی کند.شاید خودش هم می داند که دیگرانsmiley>smiley>


به او خیره شده اند و او حوصله این نگاه های اغلب سنگین را ندارد.ارایش تندی دارد.smiley>smiley>


موهای زردش را با حوصله تمام سشوار زده و توی صورتش ریخته.او را در ورودیsmiley>smiley>


یک مجتمع تجاری معروف می بینم.معلوم است که عجله دارد.نمی ایستد و مجبورم پابهsmiley>smiley>


پای او بروم و سوالاتم را بپرسم.او می گوید که روزی یک ساعت را جلوی اینهsmiley>smiley>


صرف می کند.و می گوید دوست دارد هروز یک شکل جدید باشد.لابد همچین ادمیsmiley>smiley>


به خاطر این همه تنوع هزینه زیادی را هم صرف می کند.او می گوید:مثلا هفتهsmiley>smiley>


پیش یک کرم پودر خریدم پنجاه هزار تومان .ایناز خیلی ساده اعتراف می کندsmiley>smiley>


که وقت و هزینه زیادی صرف این کار می کند.اغلب کسانی که مورد پرسش من قرار smiley>smiley>


گرفتند این مقدار وقت و هزینه را امری عادی و طبیعی می دانستند.smiley>smiley>


دونفری روبه روی ویترین یک فروشگاه لوکس لوازم ارایش ایستاده اند.smiley>smiley>


انقدر مبهوت رنگ ها و مارک های پشت شیشه هستند که حضور من را حس نمی کنند.smiley>smiley>


با هم دیگر پچ پچ می کنند.سعی می کنم بفهمم چه می گویند ولی چیزی دستگیرم نمی شود.smiley>smiley>


همین که می خواهند وارد فروشگاه شوند سر صحبت را با انها باز می کنم.smiley>smiley>


حالا که روبه رویم ایستاده اند یک لحظه قاطی می کنم.هردوشان شبیه هم هستند.smiley>smiley>


خط های پهن سیاه رنگی که دور چشم هردوشان است بیش از هر چیزیsmiley>smiley>


در صورتشان خود نمایی می کند.سایه چشم هایشان را با شال بنفششان ست کردند.smiley>smiley>


موهایشان مشکی است و خط های باریکی که به لطف تتو روی صورتشان حک شده smiley>smiley>


جای ابرویشان را گرفته.از موضوع گزارشم خوششان امده و خنده ایی سر می دهند.smiley>smiley>


یکی از انها با ادا می گوید: به به!!دیگری می گوید هر چی می خوای بپرسsmiley>smiley>


خیلی جور خاصی حرف می زنند .و سوالم را می پرسم چند ساعت جلوی اینه وقت می زارید smiley>smiley>


و چقدر هزینه می کنید؟؟و می گویند : چهار ساعت!!!!!با تعجب می پرسم چهار ساعت؟؟!!smiley>smiley>


و جواب می ده:بستگی داره اگه بخوام برم دانشگاه زیاد ارایش نمی کنم فقط دو ساعتsmiley>smiley>


وقتی می پرسم چقدر هزینه می کند؟؟ می گوید: خیلی وقتل شفارش می دمsmiley>smiley>


واسم از دبی بیارن در کل ماهی سیصد یا چهارصد هزار تومان می شه!!smiley>smiley>


و ازش می پرسم تو می دونی حقوق متوسط یک پیک موتوری چقدره؟؟؟smiley>smiley>


این را که می پرسم دوستش دستش را می کشد و نمی گذارد جواب دهد و دور می شوند.smiley>smiley>


باید امکاناتی را برای جوانان فراهم کرد که به جای ارایش های افراطی وقتشان راsmiley>smiley>


صرف کارهای دیگری بکنند. اغلب کسانی که ارایش تند دارند افرادی هستند که فعالیت اجتماعی انها چندان جدی نیست. پس باید به جای در نظر گرفتن تنبیه برای این افراد برایشانsmiley>smiley>


دغدغه های جدید خلق کرد. به هر حال وضعیت ارایش امروزی در جامعه ما به این شکل است smiley>smiley>


ولی راه حل تعدیل این ارایش ها قطعا راه حل پیچیده ایی نخواهد بود.smiley>smiley>


ازادی فرد باید ان قدر باشد که بتواند به راحتی انتخاب کند.smiley>smiley>


نمونه این ازادی هارا می توان در کشورهایی نظیر مالزی و اندونزی دیدsmiley>smiley>


شما کدام زن مسلمانی را در این کشورها میبینید که ارایش افراطی داشته باشند.متاسفانه هنوز اولویت اصلی تفکرات بعضی دختران ما حول محور نقاشی های افراطی روی صورت چرخ می زند.smiley>smiley>


smileysmiley>

Permanent Link | Comments (0)
عشق بی عشق!!

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


تورو می شناسم.تویی که می گی عشق بی عشق.بوی نفست رو می شناسم.smiley>smiley>


نفس ادم تنها وقتی تو سرما اه می کشه و بخار دهنش عینهو قندیل می افتهsmiley>smiley>


و می شکنه و حودهاش تو قلبش کپک می زنن.smiley>smiley>


اره تورو می شناسم لعنتی اون نه گفتنت رو..اون یقه بالا کشیده لباستsmiley>smiley>


وقتی زیر نم نم بارون راه می ری.smiley>smiley>


ببین!!من دروغ گفتم ....از عشق هر چی گفتم دروغ گفتم از چترای دو نفره smiley>smiley>


از نگاه های قشنگ هر چی گفتم چاخان بود.smiley>smiley>


منم تو اون پیاده رو راه می رفتم که شروع به نوشتن کردم. smiley>smiley>


منم تو صندلی عقب تاکسی ده دفعه می مردم وقتی از عشق نوشتم.smiley>smiley>


عشق دروغ بود یه دروغ قشنگ که هر روز صبح به امید نفسsmiley>smiley>


کشیدنش از رختخواب بیرون می پریدم.smiley>smiley>


یه رویای طلایی که هر شب به امید خواب دیدنش گوسفند می شمردم.smiley>smiley>


من عین همون گوسفندای زبون نفهمم که تا چشم باز کردم smiley>smiley>


در کلیشه قشنگ عشق رو دیدم و هی حرف مفت زدم و هی چرند نوشتم.smiley>smiley>


اشتباه نکن غافل نبودم گرسنه بودم....گرسنه عشقsmiley>smiley>


گرسنه....نفس کشیدن هوایی که خیلی وقت تو شیشه کردنsmiley>smiley>


و به اسم داروی محبت می فروشند.smiley>smiley>


اره عشق خالی بندی بود.هرچی تو این صفحه خوندین بغض بودsmiley>smiley>


غصه بود...ارزو بود....و شایدم چند تا گوله اشک بود که سیاه شده بودنsmiley>smiley>


و عین کله جوهر افتاده بودن رو صفحه من....smiley>smiley>


من مرده بودم و کلیشه عشق تنها راه نجاتم بود smiley>smiley>


مثل حرف زدن یه سرطانی از زندگیsmiley>smiley>


مثل حرف زدن یه ادم بی پا از دویدنsmiley>smiley>


مثل گریه کردن یه مرده تو قبر.....smiley>smiley>


چی می گی؟؟ داری تعجب می کنی؟؟smiley>smiley>


داری غصه می خوری؟؟smiley>smiley>


ببینم نکنه باور کردی عشق در نگاه اول رو smiley>smiley>


نکنه باور کردی اومدن اسب سواری بی باک روsmiley>smiley>


ببینم یادت رفته عاقل اونیه که قبل از عاشق شدن چرتکه می ندازه؟؟smiley>smiley>


یادت رفته مجنون مرد؟؟ فرهاد سوخت؟؟smiley>smiley>


من بازم می خوام سر کلیشه عشق و به اتیش بکشمsmiley>smiley>


به اتیش دل تو بخندم smiley>smiley>


بلند بلند و صدای هق هقم هر چی کلاغ رو درخته می پرهsmiley>smiley>

من به اتیش می کشم این عشق رو!!!
Permanent Link | Comments (5)
lمرد که گریه نمی کنه!!!!!

یکی و می شناختم مثل اینکه اسمش علی بود smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


یا مثل اینکه نه خدایا مرتضی یا تقی بودsmiley>smiley>


وقتی که پنج ساله شد انگشت دستش بریدsmiley>smiley>


خون از دستش جاری شد رنگ از رخسارش پریدsmiley>smiley>


تا اومد اشک جمع بشه تو چشاش از فرط دردsmiley>smiley>


مادرش گفت بغض نکن ماشالله دیگه شدی مردsmiley>smiley>


مرد که گریه نمی کنه مرد که گریه نمی کنهsmiley>smiley>


علی یا مرتضی یا تقی یا حمید smiley>smiley>


گریشو خوب نگه داشت بغضشم نترکیدsmiley>smiley>


وقتی که ده ساله شد یه روز توی مدرسهsmiley>smiley>


افتاد زیر کتک معلم هندسهsmiley>smiley>


تا اشک تو چشاش جمع شد از خجالت و از دردsmiley>smiley>


معلم سرش داد کشید مگه نیستی تو یه مردsmiley>smiley>


مرد که گریه نمی کنه مرد که گریه نمی کنهsmiley>smiley>


وقتی پسرک رسید به سن سخت بلوغsmiley>smiley>


دختر همسایشون فکرش و می کرد شلوغsmiley>smiley>


یه روز که با دوچرخه پز می داد جلوی اونsmiley>smiley>


باباش سرش داد کشید انقدر تند نرو حیوونsmiley>smiley>


دختر همسایه با دوستاش بهش خندیدنsmiley>smiley>


خوشبختانه اشکشو اینبار دیگه ندیدنsmiley>smiley>


مرد که گریه نمی کنه مرد که گریه نمی کنهsmiley>smiley>


چند سال گذشت و علی یا مرتضی یا نقی smiley>smiley>


مردی شد و زن گرفت زنشو دوست داشت smiley>smiley>


ولی زنش با ناراحتی می گفت تو بی احساسی smiley>smiley>


تا حالا نکردی یه گریه اساسیsmiley>smiley>


زنش ازش جدا شد رفت با یه مرد جوونsmiley>smiley>


که واسش اشک می ریزه مثل یه رود رونsmiley>smiley>


اون علی بیچاره یا مرتضی یا حمیدsmiley>smiley>


از زور ناراحتی دیگه نفسش بریدsmiley>smiley>


مرد که گریه نمی کنه مرد که گریه نمی کنهsmiley>smiley>

Permanent Link | Comments (1)
از دست رفته ام......!!!!!
امروز چند شنبه است؟؟ چندم؟؟ چه سالی؟؟ کاش زبان نوشته هایم اسان تر بود کاش.......... دیگر نخواهم گفت......... گلم دلم از دست داده ام دستانم را و یا پلک هایم را که نه تو را حس می کنم و نه می بینم صدایت می زنم با صدایی بی صدا فریادم خاموش است کاش نبود........ می دوم به دنبالت با پاهایی سرد و یخ زده کاش اتش دستانت مرا یاری می کرد دلم گلم...........کاش حجم یک تابلو بودم کاش نتی از برامس بودم کاش سقفی داشتم همرنگ خاک کاش خاکی داشتم هم رنگ اسمان.......بخواب دلم گلم تا دود دیدگانت را نیازارد دود اتش دستان من ......
Permanent Link | Comments (2)
به خدا ایمان داری

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


به ساعت نگاه می کنم حدود سه نصفه شب است چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره می روم سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده ماشه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ  و بانگ اسمانی چند خروس از شوق به هوا می پرم چون کودکیم و خوشحال از اینکه هنوز معمای سبز رودخانه برایم حل نشده است.اری از شوق به هوا می پرم خوب می دانم که سالهاست که مرده ام...دیوونه کیه عاقل کیه جونور کامل کیه؟؟گفتی بیا زندگی خیلی زیباست دویدم چشم فرستادی برام ببینم که دیدم...گفتم این اتش بازی تو اسمون معناش چیه؟؟؟کنار اون جوب رون معناش چیه؟؟؟این همه راز این همه رمز معماست؟؟؟smiley>smiley>

اوردی حیرونم کنی که چی بشه نه والا؟؟؟مات و پریشونم کنی که چی بشه نه بلا؟؟؟پریشونت نبودم؟؟؟من حیرونت نبودم؟؟تازه داشتم می فهمیدم که فهم ما چه قدر کمه اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستم گفتی ببند چشمات و وقت رفتن چشمای من اهن و زنجیر شدن حلقه ایی از حلقه ی زنجیر شدن
Permanent Link | Comments (0)
من چشم های تو را نوشیدم

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


گفتی:پاییز است      گفتم:بی قراری سخت استsmiley>smiley>


گفتی:دلتنگ شده ایی؟!        گفتم:یک اسمانsmiley>smiley>


گفتی:تها مانده ایی؟!      گفتم:یک دریاsmiley>smiley>


گفتی:اشک را به چشم هایت راه ندهی وقتی دلت می گیرد؟؟smiley>smiley>


گفتم:من چشم های تو را نوشیدم اشک نیست باران است شور نیست شیرین است..!!      گفتی:این است عشق!smiley>smiley>


گفتم:خیالم رنگی است عشق را می شناسم..smiley>smiley>


گفتی:مجنون شده ایی؟؟!!     گفتم:کاش لیلی بودم!!!smiley>smiley>


گفتی:بیمار شده ایی تو؟؟!       گفتم:اخر شبها مهتاب می خورمsmiley>smiley>


گفتی:نور مهتاب دیوانگی می اوردsmiley>smiley>


گفتم:درمانش همین است    گفتی:اخر قصه شیرین استsmiley>smiley>


گفتم:من دویدم سالهاست.....اینجا فقط سرد استsmiley>smiley>


گفتی:سرما شیفتگی می اورد      گفتم:و تب.......smiley>smiley>


گفتی:تب کردنت را دوست دارم smiley>smiley>


گفتم:تب دارم...تو را ندارم     گفتی:مگر من به خوابت نیامده بودمsmiley>smiley>


گفتم:باشد این روزها دستم به اسمان نمی رسد که نمی رسدsmiley>smiley>


گفتی:چاره اش عشق است همین سه حرف ساده و کوچک  smiley>smiley>


گفتم:عشق؟؟!!پیدایش نمی کنم در اسمان هاsmiley>smiley>


گفتی:غمت نباشد شیرین باش اسمان چراغان استsmiley>smiley>


گفتم:شیرین می مانم و چشم به راه شاید نگاهت خود عشق باشد smiley>smiley>


گفتی:منتظر بمان ...پرواز بخاطر عشقsmiley>smiley>

گفتم:هستی؟؟!!!       گفتی:همیشه هستم....شیرین
Permanent Link | Comments (2)
من چشم های تو را نوشیدم

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


گفتی:پاییز است      گفتم:بی قراری سخت استsmiley>smiley>


گفتی:دلتنگ شده ایی؟!        گفتم:یک اسمانsmiley>smiley>


گفتی:تها مانده ایی؟!      گفتم:یک دریاsmiley>smiley>


گفتی:اشک را به چشم هایت راه ندهی وقتی دلت می گیرد؟؟smiley>smiley>


گفتم:من چشم های تو را نوشیدم اشک نیست باران است شور نیست شیرین است..!!      گفتی:این است عشق!smiley>smiley>


گفتم:خیالم رنگی است عشق را می شناسم..smiley>smiley>


گفتی:مجنون شده ایی؟؟!!     گفتم:کاش لیلی بودم!!!smiley>smiley>


گفتی:بیمار شده ایی تو؟؟!       گفتم:اخر شبها مهتاب می خورمsmiley>smiley>


گفتی:نور مهتاب دیوانگی می اوردsmiley>smiley>


گفتم:درمانش همین است    گفتی:اخر قصه شیرین استsmiley>smiley>


گفتم:من دویدم سالهاست.....اینجا فقط سرد استsmiley>smiley>


گفتی:سرما شیفتگی می اورد      گفتم:و تب.......smiley>smiley>


گفتی:تب کردنت را دوست دارم smiley>smiley>


گفتم:تب دارم...تو را ندارم     گفتی:مگر من به خوابت نیامده بودمsmiley>smiley>


گفتم:باشد این روزها دستم به اسمان نمی رسد که نمی رسدsmiley>smiley>


گفتی:چاره اش عشق است همین سه حرف ساده و کوچک  smiley>smiley>


گفتم:عشق؟؟!!پیدایش نمی کنم در اسمان هاsmiley>smiley>


گفتی:غمت نباشد شیرین باش اسمان چراغان استsmiley>smiley>


گفتم:شیرین می مانم و چشم به راه شاید نگاهت خود عشق باشد smiley>smiley>


گفتی:منتظر بمان ...پرواز بخاطر عشقsmiley>smiley>

گفتم:هستی؟؟!!!       گفتی:همیشه هستم....شیرین
Permanent Link | Comments (0)
نکند سیاهی رنگ سال باشد؟؟

بازم می خوام بنویسم نمی دونم باید چی بگم ولی بازم دستم شروع کرد به نوشتن گله دارم از تو از تویی که همه فکرت شده مخ زدن از تویی که خودتو فراموش کردی از تویی که می خوای تک باشی ولی نیستی از تویی که می خوای دل بشکنی ....به چی رسیدی؟؟؟ بلاگ قبلیم و یادت فکر نکنم توقع داشتم بیشتر استقبال بشه ولی غیر از چند نفر بقیه تو خواب زمستونی بودن وقتی خودت دلت نمی سوزه من چی بگم ؟؟؟ دیگه برام مهم نیست می خوام بلاگ جدیدم و بنویسم smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


می ترسم میترسم از همه ان چیزهایی که زمانی مارا با دنیای بزرگ و پر از ادم بیرون ارتباط می داد .پاسخ دادن به لبخندی...نگاه کردن در چشمانی یا شاید دستان کسی را گرفتن. میترسم از همه اینها از من از ما روزگاری است که حتی از خودم هم در اینه وحشت دارم. میترسم از لبخند کسی و نمی دانم چرا همیشه باید به دنبال دلیلی برای لبخند دیگران باشم و نمی دانم چرا لبی برای کلمه محبت امیزی باز شده؟؟حتما نفعی در ان است!!smiley>smiley>


گذشته روزهایی که همه عشق را باور داشتند. چرا مرا دوست داری؟؟سوالی نبود که هر کسی از کسی بپرسد.میترسم از جواب دادن به این سوال!!!میترسم از اینکه سیاهی رنگ سال شده و اگر سفید باشم لک به حساب می ایم!!میترسم که در پرسه زدن در عاشقانه هایم به کوچه ایی برسم که در ان نه دری بیابم نه پنجره ایی!!!می ترسم به لبخند گذران کودکی پاسخ دهم شاید پدری که دست کودک را گرفته است فراموش کرده باشد که خود روزی کودک بوده است. مجبورم خوب بودن را بلد باشم اما نگویم که بلدم. دل ها و جسم ها راهشان از هم جدا شده و برای همین است که نمی گویم دوستت دارم...!!!smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (4)
برادر نگاهت را!!!

ما دیگر عادت کرده ایم از زیر سنگینی نگاه مزاحم و بی پروایی که سر تا پایمان را می کاود فرار کنیم.جمله های بی نمک و متلک های وقیحانه را نشنیده می گذاریم.خودمان را از دسترس دست ها و تنه هایی که تا ساعت ها وجود ادم را از چندش می لرزاند دور می کنیم.smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


اینها معمول ترین عکس العمل های ما در برابر اتفاق هایی است که خیابان هارا برای حضورمان نا امن می کند.عکس العمل های معمولی برای ادم هایی که نمی خواهند زیر انگ و انگشت های رنگارنگ عابران پیاده بی اعتماد سرخ و سفید شوند.کارهای دیگری هم می شود کرد.می شود مثلا وقتی توی مترو نشسته ایی و کسی یا کسانی از صندلی روبرو زل زده اند  و بی پروا اراجیف می گویند smiley>smiley>


تو هم زل بزنی توی چشم هایشان و بگویی شناختی؟؟و ان ها بدون یک ذره شرمندگی چند لحظه دیالوگشان را درباره رنگ ابی مانتویت یا رنگ سرخ روسریت قطع کنند و دوباره از نو.....اما می توانی مطمئن باشی هیچ کدام از ان شهروندان محترمی که رگ گردنشان مهم ترین عضو بدنشان است از ای واقعه ناراحت نمی شوند که هیچ با انها برخورد نمی کنند که هیچ چپ چپ به انها نگاه نمی کنند که هیچ زیر لب به تو که خودت را در ان یکی دو کوپه زنانه نچپانده ایی و امده ایی درست وسط این همه مرد غریبه نشسته ایی  نگاه می کنند.احتمالا می توانی زمزمه هایشان را بشنوی که می گویند طرف (یعنی تو) دنده ات می خارد وگرنه......؟!smiley>smiley>


باید به این عادت اعتراض کنیم عادت در سکوت به سر بردن عادت تحمل عادت بی خیالی مزمنی که گریبان همه مان را گرفته و ول نمی کند یادمه یکی از اقوامم که خارج از کشور زندگی می کنه به من گفت:اگر بعضی جوان های ایرانی به اروپا و امریکا بروند از شدت افسردگی دق می کنند چون اونجا کسی عادت ندارد با نگاه کسی را له کند ......لا اقل بگذارید در یک مورد خارجی باشیم.....!!smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (3)
دو ماهی!!

ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


خالی از اشکای شور از غم بود و نبودsmiley>smiley>


پولکامون رنگارنگsmiley>smiley>


روزامون خوب و قشنگ اسمونم یکی خونمون یه قلوه سنگ خندمون موجارو تا ابرا می برد وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد smiley>smiley>


تورای ماهی گیرا باز نمی شدعاشقی تو دریا تنها نمی شدخوابمون مثل صدف پر مروارید نورپر شد این قصه ی ما توی دریاهای دورهمیشه تک میزدیم به حباب های درشت تا که مرغ ماهی خوار اومد و جفتمو کشت دلش اتیش بگیره دل اون خونه خراب دیگه نوبت منه سایش افتاده رو اب بعد ما نوبت جفتای دیگه ستsmiley>smiley>


روز مرگ زشت دل های دیگه ستsmiley>smiley>


ای خدا کاری بکن یادش نره که یه ماهی این پایین منتظرهsmiley>smiley>


نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم smiley>smiley>


دوست دارم که بعد از این توی قصه ها باشمsmiley>smiley>


   smiley>smiley>


smiley> smiley>


smileysmiley>

Permanent Link | Comments (0)
حالا تو باور نکن!!

smileyfficesmileyffice" />smiley> smiley>


گذشت اون روزایی که زیر بارون نم نم قدم می زدیم ....گذشت اون روزایی که زیر افتاب کمرنگ روی نیمکت می شستیم و قصه می گفتیم گذشت اون روزایی که دور اتیش جمع می شدیم و صدای خنده هامون پرنده هارو می ترسوند گدشت اون روزایی که بی خیال سرما ادم برفی درست می کردیم گذشت اون روزا ...... smiley>smiley>


حالا نه حوصله قدم زدن دارم نه قصه گفتن نه ادم برفی درست کردن دیگه صدای خنده هامو خودمم نمی شنوم نمی دونم اشکال از نم نم بارون یا بی رنگی افتاب یا اب شدن برفا smiley>smiley>


امروز دلم می خواد تنها باشم نه..تنهای تنها که نه...smiley>smiley>


با یه نفر که همیشه حرفامو گوش می کنه حالا که حوصله خودمم ندارم فقط حاضرم یه نفر و تو خلوت تنهاییم راه بدم . حتی اگه تو باور نکنی که من اصلا باهاش حرف بزنم smiley>smiley>


ولی اون تنها کسی است که همیشه به حرفام گوش می ده.smiley>smiley>


هر چقدر هم که حالم بد باشه وقتی باهاش حرف می زنم یه حس خوبی پیدا می کنم.حالا تو باور نکن.smiley>smiley>


اما تنها کسی که من اعتراف می کنم دوسش دارم ....خیلی های دیگه هم دوست دارم ولی بهشون نمی گم.smiley>smiley>


باشه......بخند......نگام کن.....اصلا تو رو چه به این حرفا smiley>smiley>


تو برو دنبال همون ایتس ایتس ضبط ماشینت و لایی کشیدن smiley>smiley>


برو با اخرین مدل گوشیت حال کن. برو به اس ام اس بی مزه دوستت بخند برو کافی شاپ ....برو خیابون گردی....تو که بی خیالی مشکل نداری....برو رد کارت smiley>smiley>


من دروغ نمی گم ولی با اون حرف می زنم من یه لحضه هایی برای خودم دارم که فقط یه نفر و توش راه می دم بالاخره یکی باید حوصله درد دلای من و داشته باشه دیگه !!smiley>smiley>


بازم که داری می خندی!! باشه تو باور نکن ... اشکال نداره smiley>smiley>

ولی اون هست منم باهاش حرف میزنم..!!
Permanent Link | Comments (0)
در فاصله یک کانال!!!
این اتفاق انقدر تکان دهنده بود که حتی فریاد مسئولین را هم در اورد.سال 1383 بود سال وحشتناکی بود تمام اخبار رو دنبال می کرد اسم اون بیجه بود قاتل سی یا چهل تا بچه بی گناه هنوزم وقتی دفترمو ورق میزنم دلم نمی خواد به اون سال برگردم فقط اینارو می نویسم که یه کم خالی بشم این حادثه دل خراش اطراف پاکدشت و قیام دشت رخ داد یه جایی تو جنوب تهران که اکثرا مردم مهاجر اونجا هستن جایی بین دو تا کانال اب ...جایی که کسی دوست نداره اونجا بره...تکان دهنده تر از این سکوتی است که خانواده قربانیان داشتند روزنامه (سلام هموطن)در این باره مینویسد smileyدر این میان خانواده مقتولان اغلب یا افغان بدون مجوز سکونت در ایران بوده اند یا مهجران رانده شده از شهرهای کوچک که به هاشیه تهران پناه اورده اند و متاسفانه از ترس جدی گرفته نشدن و به خطر افتادن موقعیت خود به دستگاه قضایی و انتظامی ارجاع نشده است) وااااااای یه لحظه چشمات و ببند خودتو بذار جای اون خانواده ها ........ حالا می خوام اینو با دقت بخونی .............

غمگین تر از غروب/ پجواک غصه دار/ صدای مادری است که با هنجره ایی خراش خراش فریاد می زند: پسرم .....اه پسرم / خانه اش انتهای پیچ و تاب کوچه بود. با کوبه ای لهیم بسته دری کهنه به سایه نشسته حیاط بی افتاب چند پنجره با شیشه های شکسته.....

همسایه های ریز و درشت/ کودکانی لاغر/ با سرنوشت هایی به هم پیوسته...... احمد رضا نامش بود یا میلاد ؟؟؟ کیوان یا سجاد ؟ ان که تا دیروز بود و دیگر نیست... ان که عزیز بود و دردانه بود و کبوتری معصوم در تیپ و تاپ قلب کوچکش می تپید...... پسرم ......اه پسرم!!

ان که دیگر نیست ...نیست که دست های کوچکش را دور گردن مادر حلقه کند. که خورشید را به خانه بیاورد ...شور و نور و نم نم باران را به خانه بیاورد .....حرف و قصه و هزار سوال و صدای زندگی و معجون پر راز و رمز ارزوهای دور و دراز را به خانه بیاورد .....

دست های کوچکش را دوباره حلقه کند دور گردن مادرش ((دوستت دارم)) را به خانه بیاورد ....نیست نیست نیست تا روزشماری کند چهارشنبه اول مهر را که لقمه نان و پنیرش را خورده نخورده رها کند.... کفش های تنگ واکس نخورده اش را به پا کند بدود تا سر پیچ ان خیابان بدود تا بازار روی هر چیز قشنگ مثل کفش و کیف مدرسه و شلوار و پیرهن سبز و سفید و قرمز دست حسرت بکشد ......و بیاید خانه قلکش را روزی چند بار بفشارد در دست و تکانش دهد . و بگوید با بغض: صبر کن مادر جان ....صبر کن تا فردا ...درس می خوانم .... کار میگیرم.... توی قلکم که هیچ توی دامنت پول میریزم ماهی میریزم....ماه و اسمان و ستاره میریزم .....خوشختی خنده و طلا میریزم .....صبر کن تا فردا!!

دلش برای کوچه میتپید برای توپ برای بازی برای هم بازی ...کوچه گولش زد کوچه هفت خط هزار چهره گولش زد ....کوچه ایی که گرگ دارد ....مار دارد مور و عقرب و ملخ دارد ....غول و دیو و دیوانه و فریب دارد ......

کوچه فشنگ و چاقو و شلاق و طناب و تفنگ دارد ... کوچه غم دارد ... خشم دارد ..... فحش و سنگ و کینه دارد

پسرم ...... اه پسرم..!!!!
Permanent Link | Comments (1)
وطن فروشی..بی مسئولیتی..بی سوادی!!!!

خجالت بکش..شرم کن هه چه فایده توی لحظه هایی که داشتن کلمات و معنی می کردن تو سر کلمه خجالت خوابت برده بود و معنیش رو نشنیدی علتش رو هم نفهمیدی برای همینه که بی هویتی ولی خجالت نمی کشی. نمی دونی ایران کجاست وطن چیه؟؟ پاش بیفته برای یه سر سوزن خنده ی اضافی وطنت رو می فروشی. وقتی از حافظ و فردوسی حرف می شهمی خندی چون هیچی نمی دونی. فقط می خوای یه موبایل تو جیبت داشته باشی و هروقت دلت خواست صدای ضبط رو تا اونجا که دستت می رسه بالا ببری و ولوم بدی رو حساب همین سرگرمی ها و ولگردی ها و وب گردی هاست که سوادت نم کشیده سرت رو تکون نده ...داغ هم نکن بیخودی هم سعی نکن از مطلب های من سوتی در بیاری اخه بی سوادی!! نمی تونی چهارتا کتاب درست حسابی اسم ببری باید بری همون رمان های چرت فهیمه رحیمی و امثال اون و بخونی .اصلا بگو ببینم شخصیت اول فیلم پاپیون کی بود؟؟ میدونم که نمی دونی مگه غیر از فیلم هندی چیز دیگه هم دیدی؟؟دیدی کم اوردی؟؟ من که میدونم تا چهارتا اسم طولانی و عجیب غریب به گوشت می خوره رنگت می پره. همه اینارو میذارم کنار بی مسئولیتیت که هیچ وقت فراموش نکنی و اینقدر بی نظم هم نباشی.که حواست و جمع کنی که یادت بمونه مسئولیت پذیری و قاب کنی و هاج و واج نگاش نکنی که مثل یه مفت خور هی نری تو خونه و بیای بیرون و مثل یه مجود حقیر هی تو کوچه ها ول نگردی و بابات خرجت رو در بیاره. اگه راست میگی به جای اینکه وایستی و با بی ادبی تو چشای من زل بزنی و یا تو دلت ب من فحش بدی سی ثانیه صبر کن ..........نه عزیز دلم !!واسه تستت بود. می خواستم عصبانیت سنجم رو راه بندازم ببینم قدرت تحمل انتقادت چه قدره. راستی چهقدر بود؟؟؟ برام بنویس چه هسی داشتی وتی متن و می خوندی......!!!
Permanent Link | Comments (0)
عشق تاوان داره

من ترانه ام شناختی؟؟ از کجا شروع کنم از اولش بگم از اون جایی که الکی الکی باهاش دوست شدم ولی یهو دیدم گیر افتادم اره یه دام داشت به چه بزرگی من اونجا اسیر شدم هیچ کس کمکم نکرد چون خودم خواستم که اسیر شم... پس حقم بود دیگه به اون دام عادت کردم گذشت روزها هفته ها ماه ها فکر کردم دوباره روزگار روی خوشش و بهم نشون داده ولی همش سراب بود یه سراب بی پایان.........بعضی روزاش انقدر خوش بود که دلم نمی خاست تموم بشه ولی بعضی از روزاش از شبم برام تاریک تر بود بازم گذشت چه خوب چه بد ولی یه روز که با ارامش تمام نشسته بودم دیدم زیر پام داره می لرزه همه جا تاریک شد زمین صدا می داد یه صدای خیلی وحشتناک غرشش تموم نمی شد زمین دهن باز کرد  داشت منو می خورد اره من داشتم زنده بگور می شدم حتی اونم دستم و نگرفت تنها مونده بودم نفسم به شماره افتاده بود گریه کردم جیغ زدم فحش دادم التماس کردم ولی انگار سنگ شده بود فقط نگاهم می کرد همرو دور خودم میدیدم ولی هیچ کس کمکم نکرد اره عشق تاوان داره تاوانشو من داشتم پس می دادم  ولی به چه قیمتی به قیمت جونم  اره دوست من حالا می دونی من کجام؟؟؟!! الان یه جاییم  بین زمین و اسمون روزی صد بار از خدا می خوام پرتم کنه پایین اخه دارم زجر کش می شم تو هم برام دعا کن خواهش می کنم
Permanent Link | Comments (1)
moochejoon2
تصاویر ( 16 )
frend hehe taranee tarane
A12000 299177f-ncf president_mousavi_tshirtp235403974958530512oa1i_400
31pc6tm94dbk46rtnj00 where-is-my-vote 25319289